
قدیما که آسیاب به شکل امروزی نبود گندمارو با آسیابای قدیمی آرد میکردن،
چه شکلی بود؟دو تا سنگ بزرگ میزاشتن روی هم و سنگ بالایی یه سوراخ داشت که گندم میرختن توش و یه چوب بهش وصل بود،که با یه طناب وصلش میکردن به یه حیوون
بعد این حیوون میچرخید و سنگ رو میچرخوند و گندما آرد میشدن..
اونوقت برای اینکه اون حیوون زبون بسته سرش گیج نره چشماشو میبستن!
بعد تا ظهر ازش کار میکشیدن..
حیوونم به خیال خودش کیلو متر ها راه میرفت،اما وقتی ظهر میشدو چشمهاشو باز میکردن..
حیوون فقط چند قدم از جای اولش جلو تر بود،یا نهایتا سر جای اولش بود
حالا خیلی وقتا حکایت ما آدماست..
هرروز پامیشیم میریم دنبال کار شب میشه میخوابیدم و باز همین روال،بدون اینکه بفهمیم
عمرمون همینجوری بگذره بدون اینکه بفهمیم داریم خرج چی میشیم؟
خودمون روخرج چی میکنیم؟؟
حاج اقا میگفت اونایی که حج میرن آدمایین که راضی شدن در این راه خرج کنن اون همه پول و از خیلیا جلوترن،اما نمازاشونو میبینی همه غلطه!یعنی یه ادم چهلللل سال نماز غلط میخونده..
یا طرف به روز ترین اطلاعات و اصطلاحات بلد بوده ولی بعد چهل پنجاه سال هنوز میگه کف هوالله!
حواسمون هست؟؟عمرمونو برای چی و چطوری داریم خرج میکنیم؟