تایتل قالب
خدایا، نمی‌دانی چه لذتی دارد که گاه خدایی داشته باشی به وسعت دستانی که هیچ گاه از سوی آسمان خالی باز نمی‌گردند


آرام گرفته ام...آرام آرام بی هیچ حرفی حتی گلایه ای...

نه اینکه امشب با شب های قبل فرقی کرده باشد...

نه اینکه امشب  را مهمان دل بی قرارم باشد...نه!!!

تنها کمی دور ترنشسته ام خلوت کرده ام...

نه اینکه تنهایی عذاب اور نباشد...

نه اینکه بودنش حتی برای لحظه ای ارزویم نباشد...نه!!!!!!

فقط نمیخواهم باز هم امشب با فکر ناراحتی دخترک بخوابد...

بوی درد می اید این حوالی..بوی سوختن دلی بی تاب...چیزی شبیه هجوم بی رحمانه غم...

میشنوی؟؟

صدای فروریختن بغضی تکراری...

حال من خوب نیست...خراب است...خراب خراب..

اما مثل ان شخصیت پردرد سریال ها که در لحظه ای بغض اور مرگ را بر غم و ازار عزیزانش ترجیح میدهد و سر میکشد جام تلخ زهر را..

:)

من نیز با تنهایی کنار می ایم..اما نمیخواهم لحظه ای را هم درغم شب های دیوانگی دخترک شریک باشی...

تو بخند مهربان...بخند تا جان بگیرد دخترک...من از تو نفس میگیرم..

آه یعنی میشود بی هوا سراغم آیی؟؟سکوت این تنهایی را بشکنی..

کنارم بنشینی و دل پر گناهم هوس دستان مهربانت را کند هوای پر کردن فاصله اندک بینمان را انوقت...

 

میبینی مهربان؟؟بازهم در لحظه بیتاب شدنم..درست در لحظه ای که داستان به اوج میرسد...

 چیزی مرا به بغضی تلخ وا میدارد..

به هر بهانه ای وسیله ای  تا خفه خون گیرد دلم...

این بار قلم از سردی دست هایم از رنگ رفت...

آه بیچاره دلم...

:)

 

+این از همان دلنوشته هایی بود که گفتم:)دیشب نوشتم...امان از این شب ها..

++قطعا این روزها این حال خراب هم میگذرد دگربار...خدایا ببخش بنده بدت را:)نه بنده خوبی شدم نه همدم خوبی:)

من را بگذارید بمیرد به درک....:)

Khanomi.. ۱۸ آذر ۹۴ ، ۰۹:۰۰ ۱۹ ۱۱ ۴۱۹

نظرات (۱۹)

  • fatemeh
    شنبه ۲۱ آذر ۹۴ , ۱۷:۳۶

    به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد

    اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد

     

    پریشان است گیسویی در این باد و پریشان‌تر

    مسلمانی که می‌خواهد نگاهش را نگه دارد

     

    عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار

    که این دیوانه تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد

     

    به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم 

    خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد

     

    دلم را چشم‌هایش تیرباران کرد ، تسلیمم

    بگویید آن کمان‌ابرو سپاهش را نگه دارد

     

    • author avatar
      Khanomi..
      ۲۱ آذر ۹۴، ۱۸:۳۳
      چه قشنگ بود:)
      ممنون
  • ✿شمیم زندگی✿
    جمعه ۲۰ آذر ۹۴ , ۱۷:۴۳
    وب عالی داریدبه منم سربزنید
    • author avatar
      Khanomi..
      ۲۰ آذر ۹۴، ۱۸:۰۴
      سلام چشم:)
  • gandom baanoo
    جمعه ۲۰ آذر ۹۴ , ۱۲:۳۶
    پست عشقولانه باشه هاااا :)))) 
    • author avatar
      Khanomi..
      ۲۰ آذر ۹۴، ۱۲:۳۸
      باشه باشه تلاشمو میکنم:دی
      حالا بزار امروز سعی میکنم امادش کنم:)
  • سرباز جامانده
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۹:۰۳
    چه طولانی بود ولی قشنگ بود دوست داشتم.ی تیکشو قبلا خونده بودم. حالا اینو در فراق آقاتون گذاشتی؟
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۲۰:۵۵
      منظورت دکلمه علی اذر که تو کامنت ها گذاشتم؟!:)اره قشنگ و تلخ
      فراق؟!:)نه سلامتیش  برام کافیه:)همینکه حالش خوب باشه و باخدا کافیه
      برا درد دل خودم گذاشتم:)

  • سرباز جامانده
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۸:۲۰
    از صبح میخواستم نظر بذارم اما نتم گند بود
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۸:۲۸
      عب نداره عزیزم
  • سرباز جامانده
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۸:۱۶
    آخیییی چرا؟چیشده؟
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۸:۲۹
      :)هیچی دارم نفس میکشم...خوبم
  • خانـــوم
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۸:۱۵

    لیلی بنشین خاطره ها را رو کن
    لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
    لیلی تو بگو...
    حرف بزن...
    نوبت توست...
    بعد از من و جان کندن من نوبت توست...
    ...
    لیلی مگذار از دم خود دود شوم
    لیلی مپسند این همه نابود شوم
    لیلی بنشین سینه و سر اوردم
    مجنونم و خون ابه جگر اوردم
    مجنونم و خون در دهنم می رقصد
    دستان جنون در دهنم می رقصد
    مجنون تو هستم که فقط گوش کنی...
    بگذاریم و باز فراموش کنی...
    ...
    دیوانه تر از من چه کسی هست کجاست؟
    یک عاشق اینگونه از این دست کجاست؟
    تا اخم کنی دست به خنجر بزند؟
    پلکی بزنی به سیم اخر بزند؟
    تا بغض کنی در هم و بی چاره شود؟
    تا اه کشی بند دلش پاره شود؟
    ای شعله به تن خواهر نمرود بگو...
    دیوانه تر از من چه کسی بود؟ بگو...
    اتش بزن این قافیه ها سوختنی ست
    این شعر پر از داغ تو اتش زدنی ست
    ابیات روانی شده را دور بریز
    این درد جهانی شده را دور بریز...
    ...
    من بگذار عشق زمین گیر کند
    این زخم سراسیمه مرا پیر کند
    این پچپچه ها چیست؟
    رهایم بکنید...
    مردم خبری نیست...
    رهایم بکنید...
    من را بگذارید که پامال شود
    بازیچه ی اطفال کهن سال شود
    من را بگذارید به پایان برسد شاید لت و پارم به خیابان برسد
    ...
    من را بگذارید بمیرد به درک...
    اصلا برود ایدز بگیرد به درک...
    ...
    من شاهد نابودی دنیای منم
    باید بروم دست به کاری بزنم
    حرفت همه جا هست چه باید بکنم؟
    با این همه بن بست چه باید بکنم؟
    لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
    مردم چه بلاها به سرم اوردند
    ...
    من عشق شدم مرا نمی فهمیدند
    در شهر خودم مرا نمی فهمیدند
    این دغدغه را تاب نمی اوردند
    گاهی همگی مسخره ام میکردند...
    بعد از تو به دنیای دلم خندیدند مردم به سراپای دلم خندیدند
    ...
    در وادی من چشم چرانی کردند
    در صحن حرم تکه پرانی کردند
    ...
    در خانه ی من عشق خدایی میکرد
    بانوی هنر هنرنمایی میکرد...
    من زیستنم قصه ی مردم شده است یک تو وسط زندگیم گم شده است...
    ...
    اوضاع خراب است مراعات کنید
    ته مانده ی اب است مراعات کنید
    از خاطره ها شکر گذارم بروید مال خودتان دار و ندارم بروید
    لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
    مردم چه بلاها به سرم اوردند
    من از به جهان امدنم دلگیرم اماده کنید جوخه را میمیرم...
    در اینه یک مرد شکسته است هنور
    مرد است که از پا ننشسته است هنوز
    یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
    مرد است ولی خانه ات اباد...شکست...!
    در جاده ی خود یک سگ پاسوخته بود
    لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
    بر مسند اوار اگر جغد منم باید که در این فاجعه پرپر بزنم...
    اما اگر این جغذ به جایی برسد
    دیوانه اگر به کدخدایی برسد
    ته مانده ی یک مرد اگر برگردد
    صادق سگ ولگرد اگر برگردد
    معشوق اگر زهرمهیا بکند
    داوود نباشد که دری وا بکند
    این خاطره ی پیر بهم میریزد
    ارایش تصویر بهم میریزد
    ای روح مرا تا به کجا میبریم؟
    دیوانه این سراب خاکستریم
    میسوزم و میمیرم و جان میگیرم
    با این همه هربار زبان میگیرم
    در خانه ی پنجره ها میمیرند
    بر زیر و بم باغ قلم میگیرند
    این پنجره تصویر خیالی دارد
    در خانه ی من مرگ تبالی دارد
    در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست
    اغاز نکن این الک اویختنی ست
    ...
    بعد از تو جهان دگری ساخته ام
    اتش به دهان خانه انداخته ام
    بعد از تو خدا خانه نشینم نکند...
    دستان دعا بدتر از اینم نکند...
    من پای بدی های خودم میمانم...من پای بدی های تو هم میمانم...!
    لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
    مردم چه بلاها به سرم اوردند
    اواره ی ان چشم سیاهت شده ام
    بی چاره ی ان طرز نگاهت شده ام
    هربار مرا می نگری میمیرم
    از کوچه ی ما می گذری میمیرم
    سوسو بزنی شهر چراغان شده است
    چرخی بزنی اینه بندان شده است
    لب باز کنی اتشی افروخته ای
    حرفی بزنی دهکده را سوخته ای
    بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
    گاهی سرکی به اسمونم بزنی
    من را به گناه بی گناهی کشتی بانوی شکار
    بانوی شکار اشتباهی کشتی
    بانوی شکار دست کمی میگیری...من جان دهم اهسته تو هم میمیری
    از مرگ تو جز درد مگر میماند جز واژه ی برگرد مگر میماند؟
    اینها همه کم لطفی دنیاست عزیز این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز....
    ...
    دیوانه ام از دست خودم سیر شدم
    با هرکس هم نام تو درگیر شدم
    ...
    ای تف به جهان تا ابد غم بودن
    ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن
    یادش همه جا هست خودش نوش شما
    ای ننگ بر او مرگ بر اغوش شما
    شمشیر بر ان دست که بر گردن اش است
    لعنت به تنی که در کنار تن اش است
    دست از شب و روز گریه بردار گلم
    با پای خودم میروم اینبار گلم...


  • خانـــوم
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۸:۱۳
    متن کامل عکس پیدا کردم
    http://s4.picofile.com/file/7801323652/Ali_Azar_Ham_Marg.mp3.html

  • mahjobeh modanloo
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۷:۵۲
    چه جالب
    بعله
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۷:۵۴
      چی جالب؟!!درد؟!
      بعله:)
  • nafas ※※
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۷:۰۴
    :(((((((((((((
  • لوسی می
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۵:۵۷
    چی باید بدونم ازت؟! :|
    چه ربطی به کامنتم داشت سوالت متوجه نشدم اصلا!
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۶:۰۰
      اینکه دلت میخواد برگردی  به این مدل دلتنگی
      شاید اگه همشو بدونی دلت نخواد هیچوقت جای من باشی
      راضیم:)هرچی خدابخواد
  • لوسی می
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۵:۱۳
    عجب! چقدر خوب بود.. یادش بخیر این مدل روزها!!
    یادش بخیر واقعا :(
    الان دلم میخواد دوباره اون مدلی دلتنگ بشم نه این مدلی که الان هستم! :|
    بابت ایمیل هم سخت نگرفتم! راحت باش :)

    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۵:۱۸
      :)مگه ازمن چی میدونی؟!
      منم دلم ...
  • خانومی ...
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۱۳:۵۶
    عاااااالی بود. 
    نبینم دلت گرفته باشه خانوم
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۳:۵۷
      ممنون:)
      خوبم خانومی عزیز...
      دیگه همیتنکه بنویسم حالم بهتر میشه:)
  • gandom baanoo
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۰۹:۵۸
    :(
    ایشالا زودی حالت خوب میشه آبجی
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۱:۳۷
      :)
      ممنون بانوی مهربون:)
      این دلنوشته میگفتم همین دست نوشته هام بود:)
  • زهرا ساعی
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۰۹:۲۱
    آخی...چ احساسی.....لایک
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۱:۳۷
      :)
      احساس
      ممنون:)
  • مـــیـــمـــ ☺☺
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۰۹:۱۴
    :|
    من را بگذارید بمیرد به درک؟
    همزاد چرا یاس؟
    این چه وضعیه؟
    ولم کنین بذارید برم بکشم این همزادو:)))
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۱:۳۹
      :)
      یاس؟؟؟نه...
      چی چه وضعیه وضع به این خوبی:)
      ولش کنیییییییییییین!!!ولت کردن الان؟؟؟:دی
  • ادمین سایت
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۰۹:۱۰
    قلم زیبایی دارید
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۱:۳۹
      ممنون:)
  • mr point
    چهارشنبه ۱۸ آذر ۹۴ , ۰۹:۰۲
    :(
    چه عکسی گذاشتی
    داغون شدم که
    • author avatar
      Khanomi..
      ۱۸ آذر ۹۴، ۱۱:۳۹
      چرا؟؟؟خدانکنه:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

دنبال کنندگان بیانی